خوش آمديد!
11:49 پنج شنبه 12 شهريور ماه ، 1389
اخبار موسسه ثقلین در ایکنا
ورود به صفحه اختصاصی اخبار موسسه ثقلین در خبرگزاری قرآنی ایران ایکنا



جستجو


ورود به سایت
عضويت سريع
آمار سایت
تقویم و مناسبتهای امروز
لوگوی پایگاه ثقلین
پخش مستقیم حرم امام رضا(ع)
پخش مستقیم حرم امام رضا (ع)
اذن به یک لحظه نگاهم بده

نامه حضرت علی(ع) به سران فتنه جمل

محفل انس با قرآن و عترت در مؤسسه محبان‌القائم(عج) مشهد برگزار شد  گروه فعاليت‌های قرآنی: در ابتدای محفل انس با قرآن و عترت موسسه محبان القائم(عج)، شركت‌كنندگان آيات جزء 29 قرآن كريم را تلاوت كردند و سپس نامه حضرت علی(ع) خطاب به طلحه و زبير برای حاضران قرائت شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه مؤسسات قرآنی مردم‌نهاد، محفل انس با قرآن و عترت موسسه محبان القائم(عج)، پنجشنبه 24 دی‌ماه در مشهد برگزار شد.



محوريت اين محفل نورانی به قرائت جزء 29 قرآن كريم و نامه حضرت علی(ع) به طلحه و زبير اختصاص يافته بود. در ابتدای مراسم شركت‌كنندگان آيات اين بخش از كلام الله مجيد را قرائت كردند و سپس «حميد رابعی»، نامه حضرت علی(ع) خطاب به طلحه و زبير را برای حاضران قرائت كرد.

مولای متقيان در اين نامه خطاب به طلحه و زبير می‌فرمايند: شما نيك مى‌‏دانيد، هر چند كتمان مى‏كنيد كه من آهنگ مردم نكردم تا آنها آهنگ من كردند. من از آنها بيعت نخواستم تا آنها با من بيعت كردند.

امام علی(ع) سپس می‌فرمايند: شما دو تن از كسانى بوديد كه به سوى من آمديد و به من دست بيعت داديد. بيعت كردن مردم با من، بدان سبب نبود كه مرا قدرتى است غالب يا مالى است مهيا.

امام عارفان در ادامه اين نامه خطاب به آن دو می‌افزايند اگر شما از روى رضا با من بيعت كرده‌‏ايد از اين بيعت‏شكنى باز گرديد و بر فور توبه كنيد و اگر به اكراه بيعت كرده‏ايد، به سبب تظاهر به طاعت و در دل نهان داشتن معصيت، راه بازخواست خود را بر من گشاده داشته‏‌ايد. به جان خودم سوگند، كه شما از ديگر مهاجران به تقيه و كتمان سزاوارتر نبوده‌ايد. نپذيرفتن بيعت من، پيش از آنكه داخل در بيعت شويد، براى شما آسانتر بود از بيعت‏كردن و خارج‏شدن از آن.

حضرت علی(ع) در پايان نامه می‌فرمايند: پنداريد كه من عثمان را كشته‌‏ام. ميان من و شما از اهل مدينه، كسانى هستند كه نه با من هستند و نه با شما. اينان قضاوت كنند تا هر كس هر اندازه در اين امر دخالت داشته بر گردنش آيد و از عهده آن برآيد. اى دو مرد سالخورده، از اين رأى و نظر كه داريد، بازگرديد كه اگر امروز چنين كنيد، تنها عار گريبانگير شماست و اگر داورى به قيامت واگذاريد، هم عار و هم نار است.

علی(ع) در ربذه بود كه از كودتای خونين ناكثان آگاه شد و در ذی قار بود كه تصميم قاطع بر تاديب مخالفان گرفت. اعزام شخصيت‌هايی مانند امام مجتبی(ع) و عمار به كوفه، شور و هيجانی در مردم كوفه پديد آورد و موجب شد كه گروهی به سوی اردوگاه امام(ع) در ذی‌قار بشتابند. پس، علی(ع) با قدرت رزمی بيشتر منطقه ذی‌قار را به عزم بصره ترك گفت.

آن حضرت، همچون پيامبر اكرم(ص) می‏خواست پيش از رويارويی در ميدان نبرد حجت را بر مخالفان تمام كند، هرچند حقيقت‏بر آنان آشكار بود. از اين رو، نامه‏های جداگانه‏ای برای سران ناكثين، يعنی طلحه وزبير و عايشه، فرستاد و در هر سه نامه عمل آنان را محكوم كرد و كشتار نگهبانان دارالاماره و بيت‌المال بصره را سخت مورد انتقاد قرار داد و به سبب ستمی كه نسبت‏ به عثمان‌بن حنيف روا داشته بودند آنان را شديدا نكوهش كرد. امام(ع) هر سه نامه را به وسيله صعصعة بن صوحان فرستاد. او می‏گويد: نخست‏ با طلحه ملاقات كردم و نامه امام(ع) را به او دادم. وی پس از خواندن نامه گفت كه آيا اكنون كه جنگ بر علی فشار آورده است انعطاف نشان می‏دهد؟ سپس با زبير ملاقات كردم و او را نرم‌تر از طلحه يافتم. سپس نامه عايشه را به او دادم، ولی او را در برپايی فتنه و جنگ آماده‌تر از ديگران يافتم. وی گفت: من به خونخواهی عثمان قيام كرده‏ام و به خدا سوگند كه اين كار را انجام خواهم داد.

صعصعه می‏گويد: پيش از آنكه امام(ع) وارد بصره شود به حضور او رسيدم. او از من پرسيد كه در پشت‏سر چه خبر است. گفتم: گروهی را ديدم كه جز جنگ با تو خواسته ديگری ندارند. امام فرمود: والله المستعان.

وقتی امام علی(ع) از تصميم قطعی سران آگاه شد، ابن عباس را خواست و به او گفت: با اين سه نفر ملاقات كن و به سبب حق بيعتی كه بر گردنشان دارم با آنان احتجاج كن. وی وقتی با طلحه ملاقات كرد و يادآور بيعت او با امام شد، در پاسخ ابن عباس گفت: من بيعت كردم در حالی كه شمشير بر سرم بود. ابن عباس گفت: من تو را ديدم كه با كمال آزادی بيعت كردی، به اين نشانه كه در وقت‏ بيعت، حضرت علی(ع) به تو گفت كه اگر می‏خواهی او با تو بيعت كند و تو گفتی كه تو با او بيعت می‏كنی. طلحه گفت: درست است كه علی(ع) اين سخن را گفت، ولی در آن هنگام گروهی با او بيعت كرده بودند و مرا امكان مخالفت نبود... آنگاه افزود: ما خواهان خون عثمان هستيم و اگر پسر عم تو خواهان حفظ خون مسلمانان است قاتلان عثمان را تحويل دهد و خود را از خلافت‏ خلع كند تا خلافت در اختيار شورا قرار گيرد و شورا هر كه را خواست انتخاب كند. در غير اين صورت، هديه ما به او شمشير است.

ابن عباس فرصت را غنيمت‏شمرد و پرده را بالا زد و گفت: به خاطر داری كه تو عثمان را ده روز تمام محاصره كردی و از رساندن آب به درون خانه او مانع شدی و آن گاه كه علی(ع) با تو مذاكره كرد كه اجازه دهی آب به درون خانه عثمان برساند تو موافقت نكردی و وقتی كه مصريان چنين مقاومتی را مشاهده كردند وارد خانه او شدند و او را كشتند و آن گاه مردم با كسی كه سوابق درخشان و فضائل روشن و خويشاوندی نزديكی با پيامبر داشت ‏بيعت كردند و تو و زبير نيز بدون اكراه و اجبار بيعت كرديد. اكنون آن را شكستيد. شگفتا! تو در خلافت‏ سه خليفه پيشين ساكت و آرام بودی، اما نوبت‏به علی كه رسيد از جای خود كنده شدی. به خدا سوگند، علی كمتر از شماها نيست. اينكه می‏گويی بايد قاتلان عثمان را تحويل دهد، تو قاتلان او را بهتر می‏شناسی، ونيز می‏دانی كه علی از شمشير نمی‏ترسد.

در اين هنگام طلحه، كه در ضمير خود شرمنده منطق نيرومند ابن عباس شده بود، مذاكره را خاتمه داد وگفت: ابن عباس، از اين مجادله‏ها دست‏بردار. ابن عباس می‏گويد: من فورا به سوی علی(ع) شتافتم ونتيجه مذاكره را ياد آور شدم. آن حضرت به من دستور داد كه با عايشه نيز مذاكره كنم وبه او بگويم:لشگر كشی شان زنان نيست وتو هرگز به اين كار مامور نشده‏ای، ولی به اين كار اقدام كردی وهمراه با ديگران به سوی بصره آمدی ومسلمانان را كشتی وكارگزاران را بيرون كردی ودر را گشودی و خون مسلمانان را مباح شمردی. به خودآی كه تو از سخت ترين دشمنان عثمان بودی.

ابن عباس سخنان امام (ع) را به عايشه بازگو كرد و او در پاسخ گفت: پسر عموی تو می‏انديشد كه بر شهرها مسلط شده است. به خدا سوگند، اگر چيزی در دست اوست، در اختيار ما بيش از اوست. ابن عباس گفت: برای علی فضيلت و سوابقی در اسلام است و در راه آن رنج‏ بسيار برده است. وی گفت: طلحه نيز در نبرد احد رنج فراوان ديده است.

ابن عباس گفت: گمان نمی‏كنم در ميان اصحاب پيامبر كسی بيش از علی(ع) در راه اسلام رنج كشيده باشد. در اين هنگام عايشه از در انصاف وارد شد و گفت: علی(ع) غير از اين، مقامات ديگری نيز دارد. ابن عباس از فرصت استفاده كرد و گفت: تو را به خدا از ريختن خون مسلمانان اجتناب كن. او در پاسخ گفت: خون مسلمانان تا لحظه‏ای ريخته می‏شود كه علی(ع) و ياران او خود را بكشند. ابن عباس می‏گويد: از سستی منطق ام المؤمنين تبسم كردم و گفتم: همراه علی(ع) افراد با بصيرتی هستند كه در اين راه خون خود را می‏ريزند. سپس محضر او را ترك كرد.

ابن عباس می‏گويد: علی(ع) به من سفارش كرده بود كه با زبير نيز گفت‌وگو كنم و حتی‌المقدور او را تنها ملاقات كنم و فرزند وی عبدالله در آنجا نباشد. من برای اينكه او را تنها بيابم دوباره مراجعه كردم، ولی او را تنها نيافتم. بار سوم او را تنها ديدم و او از خادم خود به نام «شرحش‏» خواست كه به احدی اجازه ندهد وارد شود. من رشته سخن را به دست گرفتم. ابتدا او را خشمگين يافتم ولی به تدريج او را رام كردم.

وقتی خادم او از تاثير سخنان من آگاه شد فورا فرزند او را خبر كرد و چون او وارد مجلس شد من سخن خود را قطع كردم. فرزند زبير برای اثبات حقانيت قيام پدرش خون خليفه و موافقت ام‌المؤمنين را عنوان كرد. من در پاسخ گفتم: خون خليفه بر گردن پدر توست، يا او را كشته يا لااقل او را كمك نكرده است. موافقت ام‌المؤمنين هم دليل بر استواری راه او نيست. او را از خانه‏اش بيرون آورديد، در حالی كه رسول اكرم به او گفته بود: «عايشه! مبادا روزی برسد كه سگان سرزمين حواب بر تو بانگ زنند».

سرانجام به زبير گفتم:سوگند به خدا، ما تو را از بنی هاشم می‏شمرديم. تو فرزند صفيه خواهر ابوطالب وپسر عمه علی هستی. چون فرزندت عبد الله بزرگ شد پيوند خويشاوندی را قطع كرد.

ولی از سخنان علی(ع) در نهج‌البلاغه استفاده می‏شود كه وی از ارشاد طلحه كاملا مايوس بود و از اين رو به ابن عباس دستور داده بود كه فقط با زبير ملاقات و مذاكره كند و شايد اين دستور مربوط به ماموريت دوم ابن عباس بوده است.

اينك كلام بليغ امام در اين مورد: «لا تلقين طلحة فانك ان تلقه تجده كالثور عاقصا قرنه، يركب الصعب و يقول هو الذلول! و لكن الق الزبير فانه الين عريكة فقل له يقول‏ابن خالك عرفتنی بالحجاز وانكرتنی بالعراق.فما عدا مما بدا؟»

با طلحه ملاقات مكن، زيرا اگر ملاقاتش كنی او را چون گاوی خواهی يافت كه شاخ‌هايش به دور گوش‌هايش پيچيده باشد. او بر مركب سركش سوار می‏شود و می‏گويد رام و هموار است! بلكه با زبير ملاقات كن كه نرمتر است و به او بگو كه پسر دايی تو می‏گويد: مرا در حجاز شناختی ودر عراق انكار كردی. چه چيز تو را از شناخت نخست ‏بازداشت؟

در جمادی‌الثانی سال‏36 هجری، امام (ع) در ميان دو لشگر با سران ناكثين ملاقات كرد و ‌هر دو طرف به اندازه‏ای به هم نزديك شدند كه گوش‌های اسبانشان به هم می‏خورد. امام(ع) نخست‏ با طلحه و سپس با زبير به شرح زير سخن گفت: امام‏(ع): شما كه اسلحه و قوای پياده و سواره آماده كرده‏ايد، اگر برای اين كار دليل و عذری نيز داريد بياوريد، در غير اين صورت از مخالفت‏ خدا بپرهيزيد و همچون زنی نباشيد كه رشته‏های خود را پنبه كرد. آيا من برادر شما نبودم و خون شما را حرام نمی‏شمردم و شما نيز خون مرا محترم نمی‏شمرديد؟ آيا كاری كرده‏ام كه اكنون خون مرا حلال می‏شماريد؟

طلحه: تو مردم را بر كشتن عثمان تحريك كردی. امام(ع): اگر من چنين كاری كرده‏ام در روز معينی خداوند مردم را به سزای اعمالشان می‏رساند وآن هنگام حق بر همگان آشكار خواهد شد. تو ای طلحه، آيا خون عثمان را می‏طلبی؟خدا قاتلان عثمان را لعنت كند. تو همسر پيامبر را آورده‏ای كه در سايه او نبرد كنی، در حالی كه همسر خود را در خانه نشانده‏ای. آيا با من بيعت نكرده‏ای؟

طلحه: بيعت كردم، اما شمشير بر سرم بود. سپس امام عليه السلام رو به زبير كرد و گفت: علت اين سركشی چيست؟ زبير: من تو را برای اين كار شايسته‏تر از خود نمی‏دانم.

امام (ع): آيا من شايسته اين كار نيستم؟! (زبير در شورای شش نفری برای تعيين خليفه رای خود را به علی داد). ما تو را از عبد المطلب می‏شمرديم تا اينكه فرزندت عبد الله بزرگ شد و ميان ما جدايی افكند. آيا به خاطر داری روزی را كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم از قبيله بنی غنم عبور می‏كرد؟ رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم به من نگريست و خنديد و من نيز خنديدم. تو به پيامبر گفتی كه علی از شوخی خود دست‏بر نمی‏دارد وپيامبر به تو گفت: به خدا سوگند، تو ای زبير با او می‏جنگی ودر آن حال ستمگر هستی.

زبير: صحيح است و اگر اين ماجرا را به خاطر داشتم هرگز به اين راه نمی‏آمدم. به خدا سوگند كه با تو نبرد نمی‏كنم.

زبير تحت تاثير سخنان امام(ع) قرار گرفت و به سوی عايشه بازگشت و جريان را به او گفت. وقتی عبدالله از تصميم پدر آگاه شد، برای بازگردانيدن او از تصميم خويش، به شماتت او برخاست و گفت: اين دو گروه را در اينجا گرد آورده‏ای و اكنون كه يك طرف نيرومند شده است طرف ديگر را رها كرده ومی‏روی؟به خدا سوگند، تو از شمشيرهايی كه علی برافراشته است می‏ترسی، زيرا می‏دانی كه آنها را جوانمردانی به دوش می‏كشند.

زبير گفت:من قسم خورده‏ام كه با علی(ع) نبرد نكنم. اكنون چه كنم؟ و عبد الله گفت: علاج آن كفاره است. چه بهتر كه غلامی را آزاد كنی. از اين رو، زبير غلام خود مكحول را آزاد كرد.

اين جريان حاكی از نگرش سطحی زبير به حوادث است. او با يادآوری حديثی از پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم سوگند می‏خورد كه با علی عليه السلام نبرد نكند، سپس با تحريك فرزند خود سخن پيامبر را ناديده می‏گيرد وسوگند خود را با پرداخت كفاره زير پا می‏گذارد.

اوضاع گواهی می‏دهد كه برخورد نظامی قطعی است. لذا ناكثان بر آن شدند كه به تقويت نيروهای خود بپردازند.

در مناطقی كه مردم به صورت قبيله‏ای زندگی می‏كنند زمام امور در دست رئيس قبيله است و او به صورت مطلق مورد پذيرش است. در ميان قبايل اطراف بصره شخصيتی به نام احنف بود كه پيوستن او به گروه ناكثان قدرت عظيمی به آنان می‏بخشيد ومتجاوز از شش هزار نفر به زير پرچم ناكثان در می‏آمد وشمار آنان را افزون می‏كرد. ولی احنف با هوشياری دريافت كه همكاری با آنان جز هوا وهوس نيست. او به روشنی درك كرد كه خون عثمان بهانه‏ای بيش نيست وحقيقت امر جز قدرت طلبی وكنار زدن علی عليه السلام وقبضه كردن خلافت چيز ديگر نيست. از اين رو، به تصويب امام عليه السلام، عزلت گزيد واز پيوستن شش هزار نفر از افراد قبيله خود وقبايل اطراف به صفوف ناكثان جلوگيری كرد.

كناره گيری احنف برای ناكثان بسيار گران تمام شد. از او گذشته، چشم اميد به قاضی بصره، كعب بن سور، دوخته بودند ولی چون برای او پيام فرستادند، او نيز از پيوستن به صفوف ناكثان خودداری كرد. وقتی امتناع او را مشاهده كردند تصميم گرفتند كه به ملاقات او بروند واز نزديك با او مذاكره كنند، ولی او اجازه ملاقات نداد. پس چاره‏ای جز اين نيافتند كه به عايشه متوسل شوند تا او به ملاقات وی برود.

عايشه بر استری سوار شد وگروهی از مردم بصره اطراف مركب او را گرفتند. او به اقامتگاه قاضی، كه بزرگ قبيله ازد بود ومقامی نزد مردم يمن داشت، رفت واجازه ورود خواست. به او اجازه ورود داده شد. عايشه از علت عزلت او پرسيد. وی گفت: نيازی نيست كه من در اين فتنه وارد شوم. عايشه گفت: فرزندم! برخيز كه من چيزی را می‏بينم كه شما نمی‏بينيد.(مقصود او فرشتگان بود كه به حمايت مؤمنان، يعنی ناكثان، آمده بودند!) وافزود: من از خدا می‏ترسم، كه او سخت كيفر است. وبدين ترتيب موافقت قاضی بصره را برای همراهی با ناكثان جلب كرد.

لازم به ذكر است پنجشنبه اين هفته اول بهمن ماه موسسه محبان القائم (عج) مشهد محفل انس با قرآن و عترت را در منزل «سعيد خوشدست» برگزار می‌كند. 



کلمات کليدي : نامه حضرت علی(ع) به سران فتنه جمل
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 29 دي ماه ، 1388 توسط alm  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 پاسخ حضرت ایت الله العظمی سیستانی  [پنجشنبه، 24 دي ماه ، 1388]
 پاسخ مراجع عظام به استفتاء موسسه ثقلین  [پنجشنبه، 26 آذر ماه ، 1388]
 اهانت به قرآن در حرم مطهر رضوی  [شنبه، 14 آذر ماه ، 1388]
 حج در قرآن از نگاه آيت‌الله‌ سبحانی  [جمعه، 15 آبان ماه ، 1388]
 مراتب نفس و شخصیتهای پیش از ظهور  [پنجشنبه، 23 مهر ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : quq60tab
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

اهل البیت (ع)